شير على خان لودى

273

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

ملاحظه نمايد و خود را از خواصّ انسانى عارى بيند ، از آن مرتبه نيز فروافتد ، پس اگر اندك مايه بصيرت و حميّت داشته باشد ، هرآينه متوجّه كسب كمال شود و در طلب علم حركت كند . نوع سيم جهل مركّب ، كه مرد نادان خود را دانا تصوّر كند و اصلا به طلب علم مشغول نگردد ، و اين بدترين امراض است ، و تدبير او آن است كه بعد از ترغيب آن جاهل به ادراكات يقينى در اثناى تقرير و برهان چون او متوجّه شود يا نشود و ليكن مناقشه به او بكند و روى خطاب به ديگران كند و برهان به اتمام رساند ، چنان كه تفهيم مستمعان شود ، صاحب جهل چون استماع برهان نموده باشد بر اعتقاد خود واقف شود . امّا ببايد دانست كه تمامى اقسام حكمت نظرى براى ازالهء همين مرض مشروح و مبرهن‌شده ، و لهذا گفته‌اند : به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد * گليمِ بخت كسى را كه بافتند سياه شعبهء دوم ، در دفع امراض قوّهء غضبى - امّا مهلكات اين قوّه نيز سه نوع است : نوع اوّل غضب ، و آن كيفيّتيست نفسانى كه مقتضى حركت روح گردد و مبدا آن شوق انتقام بود ، و چون اشتداد يابد ، دماغ و اعصاب كه مجارى روح حيوانيست از دخان مظلم ممتلى گردد و از ظلمت آن دخان نور عقل و ادراك مستور شود ، و در اين حال علاج مشكل بود ، چه هرچند به زجر و موعظت اشتغال نمايند ، موجب زيادتى اشتعال نايره شود ، امّا تغيير وضع كردن مثلا از قيام به جلوس و از جلوس به قيام آمدن و آب سرد آشاميدن و همچنين وضو و غسل كردن و به خواب رفتن نافع بود ، و تدبير تمام آن است كه اسباب غضب را از ذات خود رفع نمايد ، و اسباب آن شش است : اوّل عجب ، و آن ظنّى باشد كه آدمى در حقّ خود پيدا كند و نفس خود را منزلتى شمرد كه مستحقّ آن نباشد ، و علاجش آن است كه صاحب مرض را به وجوه دلايل بر عيوب او واقف سازند و بر او روشن گردانند كه فضائل در ميان مردم مشتركند ، چه حضرت حق - سبحانه و تعالى - هر ذرّه‌اى از ذرّات كائنات را مظهر اسمى خاص و مرآت صفتى معيّن گردانيده كه غير را در آن شركت نيست و در نظام عالم هر فرد را مدخليّت است ، پس هرگاه اين معنى بر او واضح گردد ، يمكن كه از عجب دور شود ، و گفته‌اند تكبّر نزديك است به عجب ، و ليكن اين‌قدر فرقيست كه صاحب عجب با نفس خود دروغ مىگويد به كمالى كه در حقّ خود گمان دارد و متكبّر با ديگران دروغ مىگويد و خود را كامل فرانمايد اگرچه داند كه از آن كمال خاليست . نوع دوم افتخار ، يعنى مباهات نمودن به چيزى كه خارج از ذات بود و در معرض تلف و زوال باشد ، مثل مال و جاه يا شرف نسب كه بعضى از آباء و اجداد او را فضيلتى بوده است ، و علاج او آنكه با صاحب مرض مقرّر سازند كه اگر مال و جاه در سخن آيد و گويد اين عزّت و احترام كه دعوى مىكنى از من است نه از ذات تو ، يا جدّ و پدر حاضر شوند و گويند كه اين فضيلت و شرف حقّ ماست و تو را از آن نصيبى نيست ، البتّه آن جاهل در جواب